7 مهر روز بزرگداشت شمس تبریزی ، زندگینامه

خرید بک لینک
هفت مهرماه به عنوان روز بزرگداشت شمس در تقویم رسمی کشور نامگذاری شد.

علی محبوبی مسئول هماهنگی و اجرایی ثبت روز شمس در تقویم کشوری اظهار کرد: ایده کار و درج روز شمس در تقویم رسمی کشوری را از چندین سال پیش که مسئولیت پیوند فرهنگی مفاخری چون مقبره شمس تبریزی در خوی با مولانا(قونیه)، حافظ(شیراز) وعطار(نیشابور) را بر عهده داشتم در ذهنم بود؛ مفاخری مانند حافظ، عطار، مولانا، سعدی، فردوسی چون دارای یک روزبنام خودشان در تقویم کشوری بودند، از این لحاظ احساس می کردم که باید روز شمس نیز در تقویم کشوری درج شود.

شمس تبریزی, زندگینامه شمس تبریزی, بزرگداشت شمس تبریزی, شمس و مولانا, دیدار مولوی و شمس تبریزی, 7 مهر روز بزرگداشت شمس تبریزی, گرامیداشت شمس تبریزی, آرامگاه شمس تبریزی در خوی, شمس تبریزی و مولوی, حکایت های شمس تبریزی, آثار شمس تبریزی

محبوبی با بیان اینکه ایده انجام کار را چندین سال پیش با مسئولین کشوری مطرح کردم اظهار کرد: به علت نبود فضای فرهنگی مناسب از اجرایی کردن آن صرف نظر کردم؛ پس از روی کار آمدن دولت تدبیر و امید و بوجود آمدن فضای فرهنگی مناسب در کشور دوباره این پروژه را پیگیری کردم و نامه ای در خصوص اهمیت درج روز شمس در تقویم کشوری خطاب به شورای فرهنگی عمومی کشور نوشتم که با موافقت دبیر شورای فرهنگی عمومی کشور فرمهای مخصوص برای این مهم را تحویل گرفته و به همراه درخواست نماینده مردم خوی تحویل مسئولان مربوطه دادم.

زندگینامه
محمد بن علی بن ملکداد تبریزی، ملقب به شمسالدین، یا شمس تبریزی (زاده ۵۸۲ - درگذشته ۶۴۵ هجری قمری) از صوفیانِ مسلمان مشهور سدهٔ هفتم هجری است. سخنان وی را که در مجالس مختلف بر زبان آورده، مریدان گردآوری کردهاند که به نام «مقالات شمس تبریزی» معروف است.

از زندگی شمس تبریزی و احوال شخصی او تا آنگاه که مقالات شمس کشف شد خبر مهمی در دست نبود. قدیمیترین مدارک دربارهٔ شمس تبریزی، ابتدانامه سلطان ولد و رساله سپهسالار است که گفته «هیچ آفریدهای را بر حال شمس اطلاعی نبوده چون شهرت خود را پنهان میداشت و خویش را در پرده اسرار فرو میپیچید». در کتاب مقالات اگر چه شمس تبریزی به شرح احوال و معرفی پیشینه خود نپرداختهاست اما میتوان او را از میان توصیفات و خاطرات بازشناخت، توصیفاتی که او به مناسبتهای گوناگون دربارهٔ افراد و اقوال مطرح میکند.

دربارهٔ پدر و مادر شمس تبریزی آن قدر میدانیم که او در مقالات آنها را به نازکدلی و مهربانی توصیف میکند و اینکه آنها شمس تبریزی را نازپرورده کرده بودند: «این عیب از پدر و مادر بود که مرا چنین به ناز برآوردند.» شمس تبریزی در جایی دربارهٔ پدر خود میگوید: «نیک مرد بود... الا عاشق نبود، مرد نیکو دیگر است و عاشق دیگر...» «پدر از من خبر نداشت. من در شهر خود غریب، پدر از من بیگانه، دلم از او میرمید. پنداشتمی که بر من خواهد افتاد. به لطف سخن میگفت، پنداشتم که مرا میزند، از خانه بیرون میکند»

شمس تبریزی در محضر استادانی چون شمس خونجی تحصیل میکرده است. او سپس به سیر و سلوک پرداخت و در نزد پیران طریقت، بزرگانی چون پیر سلهباف و پیر سجاسی، به کسب معرفت پرداخت. شمس تبریزی چنانکه از مقالات او بر میآید از برخی از بزرگان زمان خود نیز تأثیر پذیرفته بود، و از آن میان نامهای شهاب هریوه (اندیشمند خردگرا)، فخر رازی، اوحدالدین کرمانی و محیالدین ابن عربی در مقالات شمس آمده است.

شمس و مولانا

شمس تبریزی عاشق سفر بود و عمر را به سیر و سیاحت میگذرانید و در یک جا قرار نمیگرفت، آنچنان که به روایت افلاکی «جماعت مسافران صاحبدل او را پرنده گفتندی جهت طی زمینی که داشته است.» شمس تبریزی در ۲۶ جمادیالثانی ۶۴۲ (معادل ۶ دسامبر ۱۲۴۴ میلادی و ۱۶ آذر ۶۲۳ هجری خورشیدی) به قونیه رسید. با مولوی ملاقات کرد و با شخصیت نیرومند و نفس گرمی که داشت مولانا را دگرگون کرد. تا پیش از دیدار شمس تبریزی، مولوی از عالمان و فقیهان و اهل مدرسه بود. در آن زمان به تدریس علوم دینی مشغول بود، و در چهار مدرسهٔ معتبر تدریس میکرد و اکابر علما در رکابش پیاده میرفتند.

شمس تبریزی, زندگینامه شمس تبریزی, بزرگداشت شمس تبریزی, شمس و مولانا, دیدار مولوی و شمس تبریزی, 7 مهر روز بزرگداشت شمس تبریزی, گرامیداشت شمس تبریزی, آرامگاه شمس تبریزی در خوی, شمس تبریزی و مولوی, حکایت های شمس تبریزی, آثار شمس تبریزی

با دیدار شمس تبریزی، مولوی لباس عوض کرد، درس و وعظ را یکسو نهاد و اهل وجد و سماع و شاعری شد. برای مردم قونیه مخصوصاً پیروان مولانا تغییر احوال او و رابطهٔ میان او و شمس تبریزی تحملناکردنی بود. عوام و خواص به خشم آمدند، مریدان شوریدند، و همگان کمر به کین او بستند. شمس تبریزی بعد از شانزده ماه در ۲۱ شوال ۶۴۳ بیخبر قونیه را ترک کرد. اندوه و ملال مولوی در آن ایام بیکرانه بود.

سرانجام نامهای از شمس تبریزی رسید و معلوم گشت که او در شام است. مولوی فرزند خود سلطان ولد را با بیست تن از یاران برای بازآوردن او فرستاد. شمس تبریزی در ۶۴۴ با استقبال باشکوه به قونیه بازگشت. محفل مولوی غرق شور و شادی و وجد و سماع شد.

اما شادمانیها دیری نپایید. باز آتش کینه و تعصب بالا گرفت و رنجها و آزارها به شمس تبریزی رسید. او با همه عشق و علاقهای که به صحبت مولانا داشت تصمیم به ترک قونیه گرفت. به مولانا میگفت: «سفر کردم آمدم و رنجها به من رسید که اگر قونیه را پر زر کردندی به آن کرا نکردی، الا دوستی تو غالب بود... سفر دشوار میآید، اما اگر این بار رفته شود چنان مکن که آن بار کردی» به سلطان ولد فرزند مولوی که نزدیکترین مرید و همراز او بود بارها میگفت:

خواهم این بار آنچنان رفتنکه نداند کسی کجایم من

همه گردند در طلب عاجزندهد کس نشان ز من هرگز

سالها بگذرد چنین بسیارکس نیابد ز گرد من آثار

در سال ۶۴۵ شمس تبریزی بی آنکه کسی آگاه شود قونیه را رها کرد و راه سفر در پیش گرفت. مولوی بیتاب مدام در جستجوی خبری از شمس تبریزی بود. بارها کسانی به او مژده میدادند که شمس تبریزی را در شام دیدهاند و او مژدگانیها میداد. با همین خبرها بود به امید یافتن شمس تبریزی دو بار به شام سفر کرد اما نشانی از او نیافت. شمس تبریزی به سلطان ولد گفته بود و چند بار این سخن را مکرر کرده که این بار بعد از ناپدید شده به جایی خواهد رفت که کسی نشانی از او نیابد.

کتابخانه عمومی شهید مدرس هندیجان...

ما را در سایت کتابخانه عمومی شهید مدرس هندیجان دنبال می‌کنید

برچسب: بزرگداشت,تبریزی,زندگینامه, نویسنده: بازدید: 111 تاريخ: جمعه 7 مهر 1396 ساعت: 15:01

صفحه بندی